سلام دوستان عزیز

برخی دوستان از اینکه در این مدت تکه ای از ناراحتی های خودم را در وبلاگم منعکس کردم اظهار ناراحتی کردند.

در این چند مدت که تهران آمدم چیزهایی را دیدم که امیدوارم کرد.

روزی داخل  مترو جوانی را دیدم که تب لت خودش را در دستش گرفته و داشت باهاش قرآن میخوند.و تا ایستگاه مقصدش همینطور به خواندن ادامه داد در حالی که اصلا نه تریپ آخوندی داشت نه پیرمرد بود که بگیم غیر از این کاری از دستش بر نمیاد.

و فکر کنم در همان روز پیرمردی را باز در مترو دیدم که به یک نقطه نگاه میکرد و دائما ذکر میگفت.

دیروز هم جوانی را در اتوبوس دیدم که کتابی در مورد احادیث و داستانهای مرتبط با آنها را میخوند.

باید اعتراف کنم یکی از دلایلی که من دارم میرم وطن عزیزم افغانستان این است که زندگی در اینجا به خاطر زیاد شدن مردم دو رو و حیله گر همپچنین فراگیر شدن فساد اخلاقی برایم دشوار شده است.

بعضی از دوستانم میگویند چرا در مورد ایرانیان اینطوری صحبت میکنم ؟ یا مگر فقط ایران وضعش اینطور است؟
 
من در مورد ایران صحبت نکردم بلکه در مورد اکثریت مردم ایران صحبت کردم. از کشورهای دیگر انسان توقعی نداره چون یا ادعای مسلمانی نمیکنند یا اگر ادعای مسلمانی میکنند در اسلام آنها خیلی چیزها جایز است. مثلآ همین رئیس جمهور خودمان  جناب آقای حامد کرزی در اجلاس های بین المللی خیلی راحت با برخی خانوم ها از جمله خانم کلینتن دست میده.

بگذریم

خلاصه اینکه درحالی که تا آخر این ماه بیشتر در ایران نخواهم بود بعضی چیزهایی  که میبینم باعث خوشحالی و امیدواری ام میشوند.

خیلی خوشحالم که در حال بازگشت به وطن عزیزم هستم ولی هیچ وقت دوستان ایرانی ام را فراموش نخواهم کرد البته با دوستان درجه یکم بعد از این هم در ارتباط خواهم بود انشاالله.

همه در پناه حق موفق باشید