امروز نوشته ای مرا به دل رجوع داد.
پس خواستم سکوتم را بشکنم وکمی از دل بگویم.
دل چیست؟ دل چیزیست تک و منحصر به فرد. دل تنها چیز با ارزشی است که شکسته اش بیشتر می ارزد.
دل ....
بسیار با ارزش است.
همان چیزیست که من مدت هاست در صندوقچه ای نفوذ ناپذیر پنهانش کردم ولی قدرت زیادش گاهی اوقات آن صندوقچه را نفوذ پذیر میکند.
دل های قوی مهارش سخت تر است.
آنهایی که دلهای ضعیف دارند دارای دوستان زیادی هستند چرا که به آسانی دلشان را به هرکسی میدهند .
ولی آنهایی که دلهای قدرتمندی دارند دوستان خیلی کمی دارند چرا که صندوق دلشان را به هرکسی حتی نشان نمی دهند چه برسد دلشان را .
این شعر یادم آمد
ای دل اگر عشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش

ولی من قلبم بسیار قوی است . و برای مهارش مجبور شدم آنرا در چند صندوقچه فولادی حبس کنم . گاهی اوقات که به آن نیاز پیدا میکنم تا درهای صندوقچه ها را باز میکنم دیگر فرصت از دست رفته و چیزی جز ندامت برایم نمی ماند.
برخی فکر میکنند من دل ندارم  ای کاش همینطور بود.
میخواستم رازی را فاش کنم ولی ممکن است فاش شدن این راز با نابودی خودم گره بخورد پس تا گوشی مطمئن و قلبی شکسته پیدا نکنم بهتر است این راز ، راز بماند.
روزی فکر میکردم هیچ دلبستگی ای به هیچ چیز و هیچ کسی ندارم ولی همین که به خودم آمدم دیدم غفلت کرده بودم و قلبم را به حراج گذاشته بودم و هر رهگذری دستی به آن میکشید و پس از ستایش بدون خداحافظی میرفت . با خودم گفتم یعنی دلم اینقدر بی ارزش شده؟
پس آنرا که دیگر جلای سابق را نداشت از زمین برداشتم و با اشک شورم جلایش دادم .
در صندوقچه ای گذاشتم و اطرافش را با اشکم پر کردم که مبادا فاسد شود.
از وقتی که در صندوقچه را بستم دیگر اشکم هم نمی آید گویی این دو برای هم ساخته شده اند .
یادش بخیر روزی وقتی به خودم آمدم دیدم چهار ستون بدنم میلرزند و اشکم چون باران بهاری از چشمانم جاری است . تا اشک را حس کردم با خودم گفتم باز حواسم نبود و دلم از زندانش بیرون آمد . ولی این بار نمی توانستم از دلم بگذرم زیرا که تاوان سختی دیدم و درسی گرفتم که تا آخر عمر هرگز فراموش نمی کنم.  پس این بار با اندک رمقی که در وجودم مانده بود دلم را در صندوقچه ی ندامت گذاشتم و آن را نیز در صندوقچه ی صبر و آن را نیز در صندوق عقل و این را هم با اکراه در صندوق بیخیالی قرار دادم.
پس چون بعد از آن خواستم سراغ دلم روم تا به صندوق بیخیالی خوردم بیخیال شدم .